ندارد

سقف آرام فرود می آید و من راه گریزی ندارم و یا نمی یابم ، کسی نیز مرا نمی خواند به روزنی،به نوری،به دریچه ای.در فشاری که نه برون می تابد آنرا نه درون ، عاشقانه ها نیز پتک بر پایه های این سقف می کوبند ، می روند که خود را دریابند ، کماکان کم می شوم ، خمیده می شوم ، دور می شوم . . .

/ 0 نظر / 5 بازدید